این چند روز
آفتاب زندگی من....دختر عزیزتر از جونم سللللللللللللللللام.....یه سلام به قشنگی و دلچسبی سلام گفتن تو نازنینم که تازه یاد گرفتی واضح ودرست کلمه سلامو تکرارکنی......وبعد از سلام.... میوه باغ زندگی ما.... آغاز هفدهمین ماه از زندگیت مبارک...انشاا...صدوهفتاد ساله بشی مادری این چند روز تعطیلی برای خونواده کوچیک ما یه نعمت بزرگ بود که تصمیم گرفتیم به یه مسافرت کوچولو تبدیلش کنیم..........آره مامانی مثل همیشه رفتیم به بهشت کوچیکمون( جاده چالوس)و مهمون آقاجونی بودیم...... هرچندبه خاطر عمل دیسک عمو کامیار و بعدهم ماجرای سرقت خونه آقاجونی اینا زود برگشتیم ولی همون دوروز هم کلی بهمون خوش گذشت..... ...
نویسنده :
مامان کیانا
16:18
بدون شرح
اختصاصي براي پدرم
عسل مامان چه روز خوبيه امروز...... سوم خردادماهه.....تولد دخت پيامبر و روز زيباي مادر ولي يه مناسبت فرخنده ديگه هم هست که از وقتي که يادم مياد هميشه از بهترين روزاي عمرم بوده وتا نفسي هست هم در خاطرم ميمونه امروز روز تولد آقاجوني...پدر مهربون وبزرگمنش منه........ از ته دل خوشحالم که امروز بهانه ای شده برای دست بوسی هردو ستاره زندگیم خدایا هزار بار سپاس به خاطر تقارن اين دو مناسبت..... آقاجونم......♥♥ تمام لحظه های عمرم بدرقه نفس کشیدن توست به دنبال کوچکترین فرصت بودم تا بزرگترین تبریک را نثار قلب مهربانت کنم.... من با هر تبسمت هزاران بار می شکفم و با هرتپش قلبم هز...
نویسنده :
مامان کیانا
9:51
امروز....... روز مادر
♥♥♥ خداوندا زیباترین لحظه ها را نصیب مادرم کن که زیباترین لحظه هایش را به خاطر من از دست داده است.... ♥♥♥ مادران ديروز ...............♣ مادران امروز...........♣ مادران فردا..........♣ هزاران بار روزتون مبارک...... بهترينها رو از صاحب با عظمت اين روز براتون خواستارم.... دختر عزيزتر ازجونم......ميوه ي زندگي من...تو هم از جنس لطيف گلها و مادر فرداهايي.....روزت مبارک ...
نویسنده :
مامان کیانا
8:40
اشکهايش
یک پسر کوچک از مادرش پرسید: چرا گریه میکنی؟ مادرش گفت: چون من زن هستم. پسر بچه گفت: من نمیفهمم. مادر گفت: تو هیچگاه نخواهی فهمید. بعدها پسر کوچک از پدرش پرسید که چرا مادر بیدلیل گریه میکنند؟ پدرش تنها توانست به او بگوید: تمام زنان برای «هیچ چیز» گریه میکنند. پسر کوچک بزرگ شد و به یک مرد تبدیل شد ولی هنوز نمیدانست که چرا زنها بیدلیل گریه میکنند. بالاخره سوالش را برای خدا مطرح کرد و مطمئن بود که خدا جواب را میداند. او از خدا پرسید: خدایا، چرا زنان به آسانی گریه میکنند؟ خدا گفت: زمانی که زن را خلق کردم میخواستم او موجود به خصوصی باشد بنابراین شانههای او را آنقدر قوی آف...
نویسنده :
مامان کیانا
15:30
براي مادرم
مهربان مام مهرپرور من سايه ات کم مباد از سرمن ميدرخشد چو آفتاب اميد ماه روي تو در برابر من چهره تو فروغ ديدن من جلوه تو صفاي منظر من دامن توست مهد تربيتم پربها گشته از تو گوهر من اي بسا شب که تا سحرگاهان بنشستي کنار بستر من يکزمان تا سحر نياسودي وز تو آسوده بود خاطر من همه پرورده عواطف توست فکر من..منطق سخنور من بهترين گوهر وجود تويي مهربان مام مهرپرور من (باعشق و دست بوسي فراوان براي مامان فرشته من که تا دنيا دنياست مديون محبتش هستم وفقط دلم ميخواد گوشه اي از زحماتشو جبران کنم....ولي صد حيف که اگه تمام ثروتهاي جهان رو هم به پاش بريزم در برابر يک نگاه با محبتش به هي...
نویسنده :
مامان کیانا
15:07








