يک بعد از ظهر تابستاني
سلام به روی ماه دختر گلم...... دیروز که باهم برگشتیم خونه طبق معمول سرحال بودیو خنده روی لبت بود... . اول مثل همیشه باهم بازی کردیمو....بعد تو مشغول اسباب بازیات وسرک کشیدن به اتاقت شدی ...منم مشغول مجله خوندن.....وقتی حوصله ات سررفت یاد پنجره افتادي...پريدي روي مبل ورفتي پشت پنجره وشروع کردي با خودت حرف زدن (آخه تو وقتي ذوق زده وخوشحالي با خودت بلند بلند شعر ميخوني وحرف ميزني)خلاصه منم که........... رفتم سراغ دوربين....(ميدوني رئيسم ميگه:من فکر نميکنم هيچ بچه اي اندازه دختر شما عکس داشته باشه)چه کنم ...مامان عاشق ثبت همه لحظه هاي زندگي نازنينشه... . يه چند دقيقه بعد خسته شديو اومدي سراغ ميز....منم دو...
نویسنده :
مامان کیانا
10:58








