اختصاصي براي پدرم
عسل مامان چه روز خوبيه امروز...... سوم خردادماهه.....تولد دخت پيامبر و روز زيباي مادر ولي يه مناسبت فرخنده ديگه هم هست که از وقتي که يادم مياد هميشه از بهترين روزاي عمرم بوده وتا نفسي هست هم در خاطرم ميمونه امروز روز تولد آقاجوني...پدر مهربون وبزرگمنش منه........ از ته دل خوشحالم که امروز بهانه ای شده برای دست بوسی هردو ستاره زندگیم خدایا هزار بار سپاس به خاطر تقارن اين دو مناسبت..... آقاجونم......♥♥ تمام لحظه های عمرم بدرقه نفس کشیدن توست به دنبال کوچکترین فرصت بودم تا بزرگترین تبریک را نثار قلب مهربانت کنم.... من با هر تبسمت هزاران بار می شکفم و با هرتپش قلبم هز...
نویسنده :
مامان کیانا
9:51
امروز....... روز مادر
♥♥♥ خداوندا زیباترین لحظه ها را نصیب مادرم کن که زیباترین لحظه هایش را به خاطر من از دست داده است.... ♥♥♥ مادران ديروز ...............♣ مادران امروز...........♣ مادران فردا..........♣ هزاران بار روزتون مبارک...... بهترينها رو از صاحب با عظمت اين روز براتون خواستارم.... دختر عزيزتر ازجونم......ميوه ي زندگي من...تو هم از جنس لطيف گلها و مادر فرداهايي.....روزت مبارک ...
نویسنده :
مامان کیانا
8:40
اشکهايش
یک پسر کوچک از مادرش پرسید: چرا گریه میکنی؟ مادرش گفت: چون من زن هستم. پسر بچه گفت: من نمیفهمم. مادر گفت: تو هیچگاه نخواهی فهمید. بعدها پسر کوچک از پدرش پرسید که چرا مادر بیدلیل گریه میکنند؟ پدرش تنها توانست به او بگوید: تمام زنان برای «هیچ چیز» گریه میکنند. پسر کوچک بزرگ شد و به یک مرد تبدیل شد ولی هنوز نمیدانست که چرا زنها بیدلیل گریه میکنند. بالاخره سوالش را برای خدا مطرح کرد و مطمئن بود که خدا جواب را میداند. او از خدا پرسید: خدایا، چرا زنان به آسانی گریه میکنند؟ خدا گفت: زمانی که زن را خلق کردم میخواستم او موجود به خصوصی باشد بنابراین شانههای او را آنقدر قوی آف...
نویسنده :
مامان کیانا
15:30
براي مادرم
مهربان مام مهرپرور من سايه ات کم مباد از سرمن ميدرخشد چو آفتاب اميد ماه روي تو در برابر من چهره تو فروغ ديدن من جلوه تو صفاي منظر من دامن توست مهد تربيتم پربها گشته از تو گوهر من اي بسا شب که تا سحرگاهان بنشستي کنار بستر من يکزمان تا سحر نياسودي وز تو آسوده بود خاطر من همه پرورده عواطف توست فکر من..منطق سخنور من بهترين گوهر وجود تويي مهربان مام مهرپرور من (باعشق و دست بوسي فراوان براي مامان فرشته من که تا دنيا دنياست مديون محبتش هستم وفقط دلم ميخواد گوشه اي از زحماتشو جبران کنم....ولي صد حيف که اگه تمام ثروتهاي جهان رو هم به پاش بريزم در برابر يک نگاه با محبتش به هي...
نویسنده :
مامان کیانا
15:07
بازم بازم تولد
نازنين مامان خرداد ماه از راه رسيد...من اين ماهو خيلي دوست دارم چون سالروز تولد چند نفر از خانواده خوبمون توي اين ماهه امروز اول خردادماه سالروز تولد بابا هوشنگ گل وخاله افسانه مهربونه ..و من وتو از فرصت استفاده ميکنيم و علاوه بر تبريک حضوري از دنياي مجازي هم اين روز زيبا رو هزاران هزار بار به اين دو عزيز دلمون تبريک ميگيم...انشاا..صدهاسال سايه شون وحضور سبزشون پايدار باشه...راستي گل قشنگم دو تا بوس مخصوص هم براشون بفرست.... ...
نویسنده :
مامان کیانا
14:42
سرآغاز
کودک از مادر پرسيد:من از كجا آمده ام..مرا از كجا آورده اي؟ مادر نيم گريان... نيم خندان كودك را در آغوش فشرد وبه او پاسخ داد: جان شيرينم...تو چون اميد وآرزو در قلب من مخفي بودي...در بازي هاي دوران كودكي تورا در ميان بازيچه هايم ميجستم... تو در ضريح مقدس خدايم جاي داشتي و با پرستش او تورا هم سياحت ميكردم در درون همه آرزوها وعشقهاي من ...در اعماق دل و جانم ودر حيات وجان مادرم زندگي ميكردي.... در دامان اين روح مقدس و فنا ناپذيري كه بر خاندان ما حكمفرماست تورا سالها پرستاري كرده اند... در روزگار جواني هر گاه گلبرگهاي قلبم شكفته ميشد تو چون عطر گل در اطراف منتشر ميشدي... اين طراوت ولطافت تو همان است...
نویسنده :
مامان کیانا
11:40
تا روز مادر......
دختر مهربونم .....بازم کوه احساسات اومده روی دوشم....دلم میخواد این چندروزه فقط وفقط برات از مادر بنویسم تا شاید گوشه ای از مهر مادری رو برات تصویر کنم ...آخه من آرزومه که تو باحال وهوای شرقی بزرگ بشی ...دوست دارم وقتی دیگه برای خودت خانومی شدی در کنار علم وتکنولوژی که از جهان یادمیگیری احساسات ناب شرقی ولطافت دل ایرانی هم در وجودت زنده باشه...پس با من همراه شو تا روز مادر..بيا با هم ديگه مادرو دختري هرچي دلمون ميخواد از مادرو مهر مادري بنويسيم..... بچه كه بودم توي خونمون يه كتابخونه داشتيم..آخه آقاجوني خيلي كتابخون بود وتقريبا همه نوع كتابي توي كتابخونمون بود مخصوصا كتابهاي شعر همه شاعرا....توي اين كتابا يه كتاب بود به اسم ((مادر)...
نویسنده :
مامان کیانا
14:26
مادر اي كهكشان آينه ها
نازدار مامان دیشب یکی از همکارای گلم یه اس ام اس برام فرستاد وبا یه متن زیبا پیشاپیش روز مادر رو به من تبریک گفت آخه دیگه کمتر از یک هفته تا روز ولادت بانوی دوعالم وروز مادر والبته روز تمام خانومهای این سرزمین نمونده ...ومن نا خودآگاه یاد عزیزانی افتادم که مادر این گوهر بی همتا رو به دست خدا سپردن....آخه گل من آدم به هر سني كه باشه وقتي اسم پدر ومادر مياد ميشه يه بچه معصوم كه هنوز نياز به دست نوازش داره وهيچوقت از ش سير نميشه.... خلاصه از اونجاييكه اين روزا اينترنت درمان همه نادانيهاي بشر شده شروع كردم به جستجو ..دنبال يه شعري ..متني.. چيزي بودم كه اين احساس غمگين توي وجودمو نشون بده ومنو راضي كنه ..توي يكي از سايتها به شعرزير رس...
نویسنده :
مامان کیانا
13:55
الهي كلاغه مريض بشه
دختر صبور مامان يه دوروزي هست كه سرماخورديو دل مامانو به درد آوردي...من از مريضي هر بچه اي خيلي دلم ميگيره چه برسه به تو كه جگر گوشه مني .... از هفته پيش بابا كامران سرما خورده بود..بنده خدا هرچي مراعات كرد فايده اي نداشت...يواش يواش از ابريزش بيني وعطسه هات فهميدم كه تو هم دچار شدي ....خلاصه چون دكترت رفته بود سفر همون روز اول با اكراه برديمت درمانگاه خوشبختانه دكتر متخصص بود ..زياد راضي نبودم ولي ديدم چاره اي نيست..وقتي وارد اتاق دكتر شديم تو شروع كردي به بد اخلاقيو گريه...ولي دكتر انقدر قشنگ رفتار كرد كه من تعجب كردم ...اول روپوش سفيدشو درآوردو انداخت روي صندلي بعدش شروع كرد با تو حرف زدن به ز...
نویسنده :
مامان کیانا
7:56








