بوی عیدی.....بوی توپ
دختر ناناز مامان...توي اين چندروز خيلي سرم شلوغ بود هم توي اداره كار مهم وفوري داشتم هم باقي خريدا وكاراي عيدو انجام داديم...خلاصه نتونستم بيام باهات دردو دل كنم شيرينم يادم مياد پارسال اين موقع تو يكماهه بودي وما تازه داشتيم به زندگي با تو اخت ميشديم...يادش به خير صبح كه بابايي ميرفت سركار من ميموندمو يه فرشته آروم كه بيشتر خواب بودو من تا وقت پيدا ميكردم مينشستم پهلوش ونگاش ميكردم....يادمه همش با خودم ميگفتم كي ميشه بزرگ بشه ..... عيد پارسال تو چهل روزه بودي ..هرجا ميرفتيم نقل مجلس...همه بدون استثنا ميگفتن سال ديگه اين موقع براي خودش خانومي شده و حسابي شيطوني ميكنه..مخصوصا اونايي كه خودشون تجربه داشتن ميگ...
نویسنده :
مامان کیانا
10:13


